حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

47

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

و مستوفى الممالك حامى حاجى صاحب ديوان بود . دبير الملك و پاشا خان امين الملك بىكار بودند و مستوفى الممالك مايل به دخالت آن‌ها در كار نبود . رياست اردو هم با حسام السلطنه بود كه با ميرزا سعيد خان وزير امور خارجه ، در تخريب كار مستوفى الممالك متفق شدند . حتى با آن عداوت مفرطى كه ما بين حسام السلطنه و معير الممالك بود ، در اين مسئله اتفاق كردند . مرحوم حاجى ميرزا حسين خان مشير الدوله هم كه از اسلامبول به بغداد آمد ، چون كار او در اسلامبول به واسطهء تغيير صدارت عظماى اسلامبول و اختلاف وزراى باب عالى ، آن نفاذ سابق را حاصل نمىكرد و مكنون خاطرش رياست كل در دربار ايران بود ، با اين هيأت متفقه متحد شد . بعد از اين‌كه اردو به سمت ايران حركت كرد ، مشير الدوله هم استدعاى ملازمت ركاب را به توسط يحيى خان معتمد الملك برادر كهتر خود نمود و مقبول افتاد و آمدند . در عرض راه اخبار متواتر از خراسان رسيد كه ، قحط و غلا بالا گرفته و مملكت هرج‌ومرج است و حشمت الدوله از عهده بر نمىآيد . در عراق ، حكومت خراسان را به حسام السلطنه دادند و مهدى قلى ميرزا را مقدمتا فرستادند . مهدى قلى ميرزا پانزده روز پيش از ورود شاه ، وارد تهران شد و على الرسم نزد مستوفى الممالك رفت و او از اين عزل و نصب مطلع و افسرده شد ، و مهدى قلى ميرزا هم رفت به خراسان . عزل مستوفى الممالك بعد از ورود شاه ، دستخطى به توسط علاء الدوله صادر شد كه ، چون آقا در تحمل خدمات دولتى خسته شده ، چندى برود در آشتيان كه مسقط الرأس و وطن اوست راحت باشد . آقا را فورا روانه كردند . بعد از حركت آقا ، دفتر را به نظام الملك و وزارت لشگر را به ميرزا هدايت وزير دفتر و ديوانخانهء عدليه را به انضمام وظايف و موقوفات به مشير الدوله و رياست قشون كه وزارت جنگ بود كماكان با فيروز ميرزا نصرت الدوله و رسائل به انضمام تصحيح جمع و خرج كل مملكت را به دبير الملك تفويض كردند . حكومت تهران با پاشا خان امين الملك بود . حسام السلطنه به ملاحظهء اين‌كه مماطله كند تا ايام حصاد نزديك و راه علاج قحط و غلا سهل بشود ، عود نقرس را دستاويز و تمارض كرد و حاجى سيف الدوله پسر ظل السلطان را به عنوان نايب الحكومه روانه نمودند . مقدمهء تغيير حكومت اصفهان در اين چند وقت توقف ، اندك ملالتى ما بين حسام السلطنه و مشير الدوله به جهت جزئيات احترامى حاصل شد . يك روز قريب به ظهر ، مهدى قلى خان پيشخدمت پسر عيسى خان پسر خالوى شاه آمد و دستخطى آورد ؛ محرمانه نوشته بودند كه ، اين مراسلهء بقاى صاحب ديوان حرام است . صاحب ديوان در عراق كه به اردو آمده بود ، ده ساله اصفهان را به‌طور اجاره قبول كرده و فرمان صادر كرده و مراجعت كرده بود . جناب سيد در